تبليغاتX
علیشاه مولوی
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388
جدا ‌كردن هنر از رسالت روشنفكري

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

عليشاه مولوي با انتقاد از جدا ‌كردن هنر از رسالت روشنفكري، بر اين نكته تأكيد كرد كه شعر اجتماعي - اعتراضي لزوما شعري ايدئولوژيك نيست.

اين شاعر در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عنوان كرد: اخيرا برنامه‌اي براي رونمايي از مجموعه‌ي اشعار احمدرضا احمدي در خانه‌ي هنرمندان برگزار و مباحثي در اين نشست مطرح شد كه به نظرم، زنگ خطري براي جامعه‌ي ادبي ماست؛ زيرا با نمايندگان جريان روشنفكري در حوزه‌ي هنرهاي سينما، تئاتر، شعر و داستان به شكلي برخورد شد كه انتظار نمي‌رفت.

مولوي با بيان اين‌كه مخاطب بايد در شعر درد‌هاي خودش را جست‌وجو و با آن همذات‌پنداري كند، افزود: بنده با شعر‌هايي كه در آن رد و نشاني از درد‌هاي عمومي جامعه نيست، مشكل دارم. مخصوصا وقتي خود شاعر مي‌گويد كه شعرهاي من، درد‌هاي شخصي است.

سردبير مجله‌ي ادبي «دال» در بخش ديگري از اظهاراتش به نقد اظهارات حاضران در نشست يادشده پرداخت و گفت: مثلا يكي از سخنرانان اين نشست گفته كه احمدي با مردمش زيسته است. چطور شاعري كه بارقه‌اي از رنج‌هاي عمومي مردم در كارش ديده نمي‌شود و جهان شاعري‌اش مختصر شده به اشياي پيراموني و رابطه‌ي عاطفي‌ با بستگانش،‌ به عنوان شاعري معرفي مي‌شود كه با مردم زيسته است؟ طوري شعر و شخصيت فرد را بزرگ مي‌كنند كه احساس مي‌كني انگار يك غول در ادبيات ما زندگي مي‌كند و كسي او را نمي‌بيند؛ درحالي‌كه اين‌طور نيست.

مولوي با بيان اين مطلب كه به زيست شخصي شاعر كاري ندارم، اظهار كرد: جناب احمدرضا احمدي هر جور مي‌خواهد، زندگي كند و شعرش به‌خودش مربوط است؛ البته مادامي كه با ديگران برخورد نكرده باشد؛ اما مي‌بينيم در اين نشست خيلي راحت با احمد شاملو، غلامحسين ساعدي، عباس كيارستمي و نصرت رحماني برخورد و در ميدان بي‌رقيبي، خود را پيروز معرفي مي‌كند و انگار كه تاكنون هيچ‌كس نبوده و هرچه بوده، حضور ايشان است.

وي با انتقاد به سخنان ناشر كتاب احمدي در اين مراسم در توصيف مؤلف اثر، تصريح كرد: ناشر اثر نبايد براي استفاده‌ي تبليغاتي به‌منظور فروش، هرچه مي‌خواهد، بگويد.

اين شاعر ياد‌آور شد: از سويي، يكي ديگر از سخنران مراسم تمام تلاشش در اين است كه هنرمند را از مقوله‌ي روشنفكري جدا كند و سعي مي‌كند در مذمت روشنفكري حرف بزند. روشنفكري را تخطئه مي‌كند و سعي دارد هنرمند را از حركت روشنفكرانه پرهيز دهد. او شعر را به ايدئولوژيك و غيرايدئولوژيك تقسيم مي‌كند كه به شعر احمدرضا احمدي ربطي ندارد و سعي دارد با استدلال‌هاي ضعيفي كه مي‌آورد، شعر را از حوزه‌ي انديشه بيرون بكشد و با مقوله‌اي به نام هنرمند روشنفكر آشنايي ندارد. اين برداشتي است كه من از حرف‌هايش دارم. در ادامه سعي مي‌كند احمدي را در برابر سياوش كسرايي و احمد شاملو قرار دهد و از آن دو شاعر با عنوان شاعراني ايدئولوژيك ياد مي‌كند كه آثارشان خوانده نمي‌شود؛ حالا من با سياوش كسرايي كاري ندارم؛ اما آيا احمد شاملو اين‌گونه بوده است؟

مولوي در ادامه گفت: ما يك جريان ادبيات ستادي و فرمايشي داريم كه آن حسابش جداست؛ اما از سويي، مي‌بينيم جريان غيرفرمايشي نيز به تخطئه‌ي شاعراني مي‌پردازد كه در شعرشان از آرمان‌هاي‌شان حرف زده‌اند. دوستان ما شعر اجتماعي - اعتراضي را با شعر ايدئولوژيك اشتباه مي‌گيرند و هر اثر اجتماعي - اعتراضي را در شمار آثار ايدئولوژيك مي‌دانند و اين ناشي از سوء برداشت است.

او در بخش ديگري از اظهاراتش از اين‌كه احمدرضا احمدي در سخنانش تلويحا به مسأله‌ي اعتياد نصرت رحماني اشاره كرده است، انتقاد كرد و گفت: معتقدم ‌در اين نشست، تريبون در اختيار كساني قرار مي‌گيرد كه نه تنها ديگران را تخريب مي‌كنند؛ بلكه در مسير تحريف تاريخ ادبيات گام برمي‌دارند و متأسفانه دوستي مي‌گويد بعد از كودتاي 28 مرداد، شاعران يك‌سره گريه مي‌كنند تا اين‌كه احمدرضا احمدي پيدا مي‌شود و مي‌آيد آن فضا را مي‌شكند. به‌واقع شاعر چه كرده است؟ آيا در برابر شكست كودتاي 28 مرداد با شعري معترض از راه رسيد؟ در حالي‌كه خود ايشان مي‌گويد به همراه جمعي، جريان شعر موج نو را پيشنهاد كرد كه در شمار جريان‌هاي اعتراضي شعر ما نيست و آيا ما به‌واقع، پس از 28 مرداد، شعر معترض نداشته‌ايم؟

او همچنين گفت: چطور شاعري كه شاعر ايدئولوژيك نيست، مي‌آيد به يك‌باره در نشستي كه به شهيد نواب ‌صفوي ربطي ندارد، از ديدارش با اين شهيد در سال‌هاي پيش از انقلاب حرف مي‌زند؟ شخصيت نواب‌ صفوي در تاريخ جايگاهش‌ معلوم و مورد احترام مردم است و ما اجازه نداريم براي مطرح‌ كردن خود از شخصيتي حرف بزنيم كه شعر و زندگي‌مان رنگ و بويي از آرمان‌هاي چنين افرادي ندارد.


+ علیشاه مولوی
جمعه چهاردهم فروردین 1388
انبوه آویزان


انبوه آویزان یعنی مثلا ً اندیشه

 

سالاد که می‌خورد

سُس از سبیل‌اش می‌چکد

نه


ناهار با "نیچه" نمی‌چسبد


مگر سبیل‌اش را بتراشد.

مثل "پیشوا"

پیشبند ببندد

قبل از آن‌که مردان جهان

از

                                       تنهائی پیر شوند.



+ علیشاه مولوی
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
به احترام شاعر، يك دقيقه سكوت را بشكنيد



خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

سه دهه شاعري عليشاه‌ مولوي در قالب كتابي نقد مي‌شود.

 

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نقدهاي شاعران و منتقدان بر شعرهاي منتشرشده‌ي عليشاه مولوي در اين سه دهه، كه در نشريات ادبي منتشر شده، در كتابي با عنوان «به احترام شاعر، يك دقيقه سكوت را بشكنيد» به چاپ خواهند رسيد.

 

كار سرپرستي و گردآوري اين نقد‌ها را فيض شريفي به عهد دارد و تا كنون نقد‌هايي به قلم خود او، عبدالعلي دستغيب، محمود معتقدي، بنفشه حجازي، داريوش معمار، كاميار عابدي، پگاه احمدي، سعدي گلبياني و علي ثباتي گردآوري شده است.

 

در اين كتاب، آثار منتشرشده‌ي مولوي در چند دهه‌ي اخير در نشريه‌هاي ادبي مورد بررسي قرار مي‌گيرد و همچنين به كارهاي منتشرشده‌ي اين شاعر در بعد از سال 75 توجه ويژه‌اي شده است.

«به احترام شاعر، يك دقيقه سكوت را بشكنيد» كه اولين كتاب در نقد آثار مولوي است، بررسي كارهاي او را از سال‌هاي دهه‌ي 60 تا كنون دربر مي‌گيرد، كه هم‌اكنون در مراحل پاياني گردآوري و تدوين است.

 

از سويي، به قلم اين شاعر، مجموعه‌ا‌ي درباره‌ي جنگ شامل 20 تا 25 شعر براي انتشار آماده است.

 

او ‌پيش‌تر از انتشار مجموعه‌ي شعر «ماه ميهن مغموم» خبر داده بود. اين اثر با رويكردي اجتماعي حاصل چند دهه شاعرانه‌هاي مولوي است كه حدود 120 قطعه از سروده‌هاي وي، از سال 58 تا دهه‌ي 80 است. اين شعرها پيش از اين در نشريات ادبي چون: كارنامه،‌ آدينه،‌ دنياي سخن، گوهران، ‌بايا و نافه به چاپ رسيده‌اند.

دو منظومه‌ي بلند «لشكر واژه‌ها» و «ستايش مرگ» نيز از ديگر آثار آماده‌ي انتشار اين شاعرند. اين دو منظومه‌ي بلند در قالبي آزاد به تبيين دغدغه‌هاي اجتماعي و از سويي دغدغه‌هاي هستي‌شناسي شاعر مي‌پردازند.

زندگي‌نامه‌ي خودنوشت مولوي كه در قالب رمان و با زبان روايي بيان مي‌شود، ديگر اثر اوست، كه گفته بود، به همراه آثار ديگرش در خارج از ايران چاپ مي‌شود، كه تا كنون محقق نشده است.

مجموعه‌ي داستان كوتاه اين نويسنده نيز دربرگيرنده‌ي 14 داستان كوتاه است كه در چند دهه‌ي گذشته به نگارش درآمده و اكنون در مراحل پاياني بازنويسي قرار دارد.

عليشاه مولوي سال 1338 به دنيا آمده است. در سال 1358، داستان «شهيد سوم» را منتشر كرده و در ادامه با نام مستعار «بهار آقا» و «عين مولوي»، پنج دفتر شعر را در طول سال‌هاي 57 تا 59 عرضه كرده است. او از دهه‌ي 60، آثار خود را در نشريات ادبي به چاپ رسانده است.

+ علیشاه مولوی
پنجشنبه نهم خرداد 1387
درست در وضعيت ورود ممنوع به شما نزند!
 

 

 

 

در این مملکت ما که گل و بلبل اش روزی نامیدند و بر مدار شعر می چرخیده هر چه سخن وری و سلوک و فلسفه و عرفان بوده کم نبوده از این قضایا به خصوص در این روزها که ناجوانمردانه تر ست و با این آدم ها که ایستاده اند ستبر بر موضع تحجرشان و گاه گاهی دستی به گوشه ی سبیل (ببخشید سبیل برای خودش داشته روزی) ریش شان می کشند و احتمالاً صدای چرق کشته شدن شپشی هم می شنوی چه خواهی یا بیش تر چه توانی کرد .

همان به تر که در گوشه ی دنجی بنشینی و کاری پیشه کنی که توشه ای از مدنیت و علم و پیشرفت برگیری که بل که روزی کسی از در بررسی تاریخی در آید و گوشه ی عینکی بر اسم ات بچرخاند یا مثلا کمی آن نام را هم در بوق و کرنای استفاده ی خودش ببرد که این است چنین و آن جایش چنان و خیلی فلان و بهمان . بگذریم

این مملک بی در و پیکر برای خودش سیری را می رود که دخیل نیستی درآن به عنوان یک تابع و تصمیم نمی توانی برای بودن ات یا چگونه بودن ات بگیری برای نبودن ات آزادی و این هم خودش درکی ست ازآزادی ای نسبی که باید به باورش رسیده باشی این روزها . تمام گلایه ها و تمام خشم ها که بغض کنی و بعد در دل قطره اشکی بگنجانی اش یا بیش تر حکایت گنجاندن بحر به کوزه ای ست که خون دل می تراود از او یا بگو خون جگر .

بعد می بینی نوبت شان است و کم نکرده اند تازه خیلی کار هم ازدست شان برمی آید که نمی کنند و باید بروی شکر خدا را بکنی که کاری به کارت نداشته اند و گذاشته اند در خلوت خودت باشی یا باید دریوزگی پیشه کنی و از سگی استخوان مازادی طلب کنی که به به و چه چه هم ضمیمه اش باشد بل که ریزه خواری باشی که دیده شوی و این مرگ تو اگر نیست .چیست ؟

 

قضیه ی ما روشنفکران و منورالافکاران این مملکت بی پیر هم کم از این قاعدع مستثنی نبوده بل بیش ما را دچار خویش کرده ست البته . نمی خواهم سوال کنم و در همین جا می خواهم بخشیده باشم تان چون نوبت شماست . قبول .

چند تا از ما را اعدام کردید ؟

چندتا از ما را کشتید ؟

چند تا از ما را در زندان افکندید؟

به چند تا از ما در زندان تجاوز کردید ؟

چند تا از ما را بی خانمان کردید ؟

چند تا از ما را اخراج کردید؟

برای چند تا از ما شرایطی پیش آوردید که برویم ؟

چند تا از ما را از خودتان کردید ؟

چند تا از ما سگان جیره خور دریوزه ی شما و آن رسانه ی تان هستند ؟

 

راست اش را بخواهی در این اوضاع بی اوضاعی و این بهار بی برگی دل ام با این برخوردشان خوش شد که انگار هنوز هم جذبه ای داریم که می ترسند این ها کنار هم باشیم . بعد دیدم  پولی که توی این آخورهای فرهنگی ریخته ست و می خورند خواص و عوام را چه حاصل پول این مملکت زرخیز نیست و خودشان در آورده اند از زمین و می فروشند به زمان و می کنند خرج چنان که دلبخواه شان باشد . چرا خرج ما کنند که یک روزی هم بنشینیم و چنین بنویسیم . پس باید بترسند هنوز که قدرتی هم اگر هست با ماست .

 

 

یک روزی این دعوت نامه را از نهادی فرهنگی که شما و من دانشگاه اش می نامیم فرستاده اند برای یک شاعر که تصویرش را می بینی و پشت چه قدر تقدیر و احترام چهره ی فرهنگی یک عده مدیر را می بینی که بد شان نمی آید از هر موقعیتی برای اثبات خودشان در اقشار مختلف بهره ببرند و باز هوشیار تر از خود نمی ببینند که چونان جغدی شب بیدار بر سر اتاق خواب خصوصی ات هم ممکن است باشند دیگران و شنود کنند و ببینند بالاخره با زن ات چگونه می خوابی ؟ یا احتمالاً اگر قرار ست توطئه ای شکل بگیرد همان جا در نطفه اش خفه کنند .

آمدیم دیدیم چه کار خوبی ، یک عده شاعر و نویسنده و اهل ذوق را دور هم جمع دیدن و درمیان شان به فضل رسیدن. 50 تا 60 نفر از سراسر ایران را دعوت کردیم نه من تنها خیلی ها همین را گفتند که مگر می شود . این ها ؟

وما گفتیم و برای هم تفهیم کردیم که سیاسی نیستیم مگر عکس اش ثابت شوند .چه می کنیم مگر شعری می خوانیم . نمی دانستیم بوف کور همیشه جلوتر از هدایت حرکت کرد و درست اجازه داد تا تمام کارها شکل بگیرد و بعد شبی که ما می خواستیم حرکت کنیم گفتند که نیایید و اگر هم بیایید که ... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

راست اش را بخواهی بعد دیدم آن قدر سیستم شان ضعیف و ناکارا ست که اول کسی را دعوت می کنند و استعلام نمی کنند که سابقه اش چیست ؟ بعد تازه می آیند تحقیق می کنند . این جز عدم کارایی چه چیزی می تواند باشد . البته عدم را هم خیلی دوست داریم ما . چون خیلی عدم داریم .

عدم رعایت حقوق بشر

عدم رعایت حقوق شهروندی

عدم رعایت اصول قانون اساسی

عدم رعایت حقوق زنان و کودکان

عدم رعایت حقوق کارگران

و....

و این دست آورد همه ی ما در تمام این سال هاست به اضافه ی چند سانتریفیوژ و چند هزار کیلومتر تظاهرات (پشت سر هم حساب اش کردم در تمام این سال ها ) ضد کشورهای مستقل دیگر و جهت نابودی شان .

اما از آن جایی که ما آدم های بخشنده ای نیستیم ولی چون نوبت شماست حتما می بخشیم تان . دارم می روم سری به کتاب جهان وطنی و بخشایش دریدا بزنم که رفیقی برای تولدم آورد . خوش حالم که انگار شما رودست خوردیده اید ازما . خودشان دعوت کردند و زدند زیرش به تر . گزک بیفتد دست ما

به قول علی اخگر

 

... تا حدی ست

که اگر بخواهيد از عرض يک خيابان يک طرفه عبور کنيد؛

بايد به هر دو طرف خيابان نگاه کنيد،

چون هيچ تضمينی وجود ندارد

که

در همان لحظه،

کاميونی ،

درست در وضعيت ورود ممنوع به شما نزند!

شما چه می گوييد؟

 

 

+ علیشاه مولوی
چهارشنبه سی ام آبان 1386
نگاه انتقادی علی شاه مولوی به نمایشگاه مطبوعات
علیشاه مولوی در مصاحبه با ایسکا نیوز...

 علی شاه مولوی سردبیر مجله "دال":
اطلاع رسانی جشنواره مطبوعات ضعیف بوده است
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز: علی شاه مولوی سردبیر نشریه "دال" در مورد پویایی نمایشگاه مطبوعات گفت: اطلاع رسانی بسیار ضعیف بوده است .

علی شاه مولوی سردبیر نشریه "دال" روز دوشنبه در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز" در خصوص برپایی نمایشگاه مطبوعات گفت: جدا شدن نمایشگاه بین المللی کتاب کار خوب و جالبی بود چرا که وقتی حجم کار کمتر باشد قطعا تبعات آن کمتر و به شکل مطلوب تری برگزار خواهد شد.
وی در خصوص اطلاع رسانی نمایشگاه افزود: اطلاع رسانی بسیار ضعیف صورت گرفت ،زیرا من به بعضی از علاقه مندان مطبوعات شخصا اطلاع دادم و آنها اظهار بی اطلاعی کردند، در کل تبلیغات لازم صورت نگرفته بود ،در صورتی که می توانست تبلیغات در سطح وسیع و از طریق سایت ها یا رسانه ای جمعی مثل تلویزیون صورت بگیرد که متاسفانه این کار انجام نشد .
علی شاه مولوی تصریح کرد: بر پایی نمایشگاه در مرکز شهر کار خوبی بود زیرا از نظر بعد مسافت در دسترس همگان بود، اما مشکل کمبود جای پارکینگ یکی از ایرادهایی است که به این نمایشگاه وارد است اما در کل نسبت به نمایشگاه احساس خوبی دارم و ما در آرامش و حوصله توانستیم برنامه های خود را اجرا کنیم.
وی خاطرنشان کرد: جای اولی که در نمایشگاه ی که گذشت غرفه ما طراحی شده بود جای مناسبی نبود اما پس از تعویض مکان ما از آن رضایت کامل داشتیم...وهمچنین خاطر نشان کرد درسال های آینده بتوانیم نمایشگاه بهتری داشته باشیم.

دراین جا بخوانید.

+ علیشاه مولوی
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386
منتشرمی شویم برای پرواز
                                   

"دال" با داستانها و اشعار شهرستانی‌ها آمد

شماره جدید دو ماهنامه "دال" با سردبیری علیشاه مولوی به پیشخوان آمد.

به گزارش خبرنگار مهر، پژمان گلچین مدیرمسئول "دال" در سخن آغازین مجله نوشته است: روز و روزگاری در شهرهای دور که مردی می رفت تا مردانگی را با خودش به دوش بکشد، ما چند نفر بودیم. ساده و بازیگوش که می خواستیم دنیا را آن قدر بازی کنیم تا... تا ما هستیم، هر چه باشد ما باشد. در هر حال به شاخه ها و راه های مختلف کشیده شدیم. اول گفتیم باش و شد. کندوی چار ایران با حسن آزرم، از همایش متفاوت مشهد گرفته تا اجرای نمایشگاه کتاب شعر دهه 70 در دانشگاه های خراسان سبزوار. آن چیزها هم خوشحالمان نکرد و دلمان را نبرد. رفتیم توی کاغذ و قلم و آن قدر نوشتیم که یکی یکی مجله ها بیرون آمدند...

گزارش کامل اولین جلسه بخش اندیشه مجله دال، "هستی در زمان" نوشته مارتین هایدگر و ترجمه محمد نوراللهی از مطالب شماره دوم و سوم نشریه "دال" است.

"دال" داستان ها، اشعار و ترجمه های ادبی استانهای آذربایجان، بوشهر، تهران، چهارمحال و بختیاری، خراسان، خوزستان، زنجان، سمنان، سیستان و بلوچستان، فارس، کردستان، کرمان، گلستان، گیلان، لرستان، مازندران و هرمزگان را در بخشهای جداگانه ای کنارهم قرارداده تا به توانمندیهای ادبی شهرستانها نیز بی توجه نمانده باشد.

دو ماهنامه خبری، فرهنگی و اجتماعی دال در 518 صفحه و با قیمت 5000 تومان روانه دکه های مطبوعات شده است.

کجاروایت می شویم

+ علیشاه مولوی
یکشنبه ششم آبان 1386
دال به پرواز آمد / در
                       

                       

                      

                     

                    

               

       عکس ها : آبتین اسکندری/رحیم فروغی/پویا عزیزی نشریه دال

+ علیشاه مولوی
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386
یک پرده پانتومیم/با هفتمین پائیز کودکی اَم رفته بودم ؟

گزارش شعرخوانی علیشاه مولوی در رنگ واژه

 

مهسا حسنی 

دوشنبه ٢ / ٧ / ۸٦  نهمین  نشست رنگ ‌واژه  به علیشاه مولوی اختصاص داشت. 

در این جلسه،  بسیاری از فعالان  شعر امروز از جمله علی باباچاهی، حافظ موسوی ، محمود معتقدی، ری‌را عباسی، پگاه احمدی، روجا چمن‌کار، شبنم آذر، سپیده جدیری، مهرنوش قربانعلی، مریم جعفری، منیره پرورش و... حضور داشتند. 

در ابتدا، یزدان سلحشور با معرفی مهمان ماه و خیر مقدم  به حضار به یاد عمران صلاحی  شعری خواند.

سپس با بیان این نکته که شعر علیشاه مولوی  در واقع  نمونه‌ی  تمام عیار شعر دهه‌ی ٧٠ است و این‌که وی بسیار ساده و روان شعر می‌گوید، افزود: علیشاه مولوی از فرم‌های روایی استفاده می‌کند و این فرم‌ها بسیار تازه است و بر خلاف سایر دوستان علت عدم انتشار آثار ایشان مسائل مالی و... نیست .

علیشاه مولوی نیز در ابتدای سخنانش ضمن اشاره به این مطلب که با چاپ کردن کتاب هم هیچ اتفاقی نمی‌افتد افزود "شعرهای من رؤیاهای من هستند و رؤیاهای من  کودکان معصوم و بی گناهی هستند که دوست نمی‌دارم با ممیزی‌های ارشاد آنها را تنها گذارم. البته خارج از کشور کتابم را چاپ خواهم کرد."

سپس وی چند نمونه از آثار خود را برای حضار قرائت کرد.

بخش پایانی جلسه به شعر خوانی حاضرین جلسه اختصاص داشت و محمود معتقدی، آقای صمدیان، آقای صلصال، علیرضا بهنام، پگاه احمدی، مهرنوش قربانعلی، مریم جعفری، سپیده جدیری، پویا عزیزی، مهری جعفری، آقای فاضلی و آقای گلچین به شعرخوانی پرداختند.

http://www.vazna.com/article.aspx?id=1138

....................

 

 

 

 

 

 

 
تیلت از تنهایی ماه به تنهایی نیمکت


ماه لب بام خانه را می بوسد .
در سایه های روی پنجره ،
احتمالا ،
نطفه ای بسته می شود .
درخت تیر چراغ برق را به آغوش می کشد .
برگ ها با باد قدم می زنند .
آدم ها و اتومبیل ها خوابیده اند ،
تا
گربه ها در تاریک روشن خیابان ،
عشقبازی کنند.
چراغ چهار راه به رانندۀ پلیس چشمک می زند
رفتگر زباله ها را با آوازی عاشقانه جارو می کند
باد می ایستد تا ،
زنجره برای جفت اش بخواند
تو ،
با تابستان فته ای و من ،
روی نیمکت پائیز تنها نشسته ام





2
من تو و باران

دلخوشم می کنی که ،
پائیز پارسال پیرتر بودم
که ،
از خیابان های خیس پاییزی ،
تنها ،
شاعران شعله ور می گذرند
که ،
پاییز پیمانه سرآمده تابستان است ،
تو که از جنس بهار و بابونه بودی چرا؟
تاوان این همه جنون سالی ،
کلنجار با واژه های کودنی ست
که
تا رهاشان می کنم
کلمات قصار می شوند
و بعد .
چند جمله خواب خاکستری کوتاه در بیداری ،
مثل نوزاد ناقص پروانه
حالا دوست داری بدانی که چرا ؟
آرزو می کنم ای کاش ،
با هفتمین پائیز کودکی اَم رفته بودم ؟
پس بیا ،
تا انتهای بر گ فرش این خیابان خیس با هم برویم.

http://www.danoush.ir/News/?id=113

..............................

نه گربه ها که لا به لای زباله ها    موش ها را زا به راه می کنند

نه آدم ها که علاقه ی آدم ها به آزادی را زوزه می کشند

                                    همه ی حواسم متوجه مهربانی ماه است

در تاریکی پنهان

ارواح آزرده از آدم ها فرار می کنند

در سیاهی کمین می کنم تا      لعاب نقره ای رقیق ،

تفاوت ارواح و اشیا را تعیین کند

در چهاردهمین شب که ماه با همه ی چراغ هایش صحنه را روشن می کند

یکی از آنها پانتومیم آدم پلیدی را بازی می کند

      در فریاد دیگران

: چاقو

می زند

: طناب

می کشد

: تفنگ

شلیک می کند

این طور است که در چهاردهمین شب

از حلول ماه در آب و آینه و آسمان

پرده از زشت ترین رخسار زمین

و قفل از گویاترین زبان ِ من می افتد

ببخشید     نمی توانم به شما اعتماد کنم

مگر مرده یا خوابیده باشید.

سعدي گل بياني 9/13/2007 11:10:14 AM
ای ميل: golbayani_saadi@yahoo.com
نشانی اينترنتی:

شعر هوشمندانه مهندسي شده است . اين خاصيت شعرهاي از كار درآمده ي عليشاه مولوي است . شعرهايي كه با بداقبالي با شاعر چاپ نكني روبرو شده اند كه از سال پنجاه و نه به اين طرف ( اين حافظه ي لعنتي ) مجموعه اي در نياورده است .
وقتي كه مي گويم : من الان در حال نوشتنم ، سوژه در زبان دو پاره مي شود . آني كه مي گويد من در حال نوشتنم و آن مني كه در گزاره وجود دارد . من گفتار و من گوينده . اين مفهوم را لكان پرداخته است . كاترين بلزي در عمل نقد نتيجه مي گيرد هر متني ، حتي آنها كه با حال و هواي جريان سيال ذهن نوشته شده اند ، از حضور يك راوي مستتر در پس و پشت هاي خود سرشار است . راوي مستتر اين شعر در موقعيتي تراژيك ، خسته از مبارزه و شعار آزادي به امر زيبا باز مي گردد . او در فرايند نفي ابتداي متن ، تظاهر مي كند از امر اجتماعي روگردان است و همه ي حواسش متوجه مهرباني ماه است . اين من گوينده است . اما امر زيبا ( ماه ) اين خاصيت را دارد كه با همه ي چراغ هايش صحنه را روشن كند . حالا براي اعلام حضور من گفتار آماده است . اجراي نمايش پانتوميم و نقش غير واقعي و نمايشي آن ، در واقع ، اعلام آگاهي من گفتار از دوپارگي خويش است . متن ، شعري است كه دردل خود نمايشي دوم را آغاز مي كند . من گفتار در نمايش خود به مبارزه بر مي خيزد : تفنگ : شليك مي كند ... طناب : مي كشد ...دال به مدلول تبديل مي شود . خلا ميان لغت و كنش از بين مي رود . دلالت حذف مي شود. همه چيز براي موقعيتي موعود آماده است كدام موقعيت ؟ شايد پيروزي كه حد غايي هر مبارزه اي است . شايد آگاهي بر نمايشي بودن هر مبارزه اي كه تحت يك كانون ايدئولوژيك شكست مي خورد . شايد شكست متن ادبي در برابر قداست و ارائه ناشدني بودن خود . نمي دانم شما چقدر با سطر " پرده از زشت ترين رخسار زمين " موافق بوده ايد . از همساني تداعي پرده با پانتوميم كه بگذريم ، در اين تعبير اضافي نوعي ضعف تاليف خود را به رخ مي كشد . اما در سطر بعد ، آيا " افتادن قفل از گوياترين زبان " مي تواند انگشت اشاره اي به طرف همان شقاق من گفتار و من گوينده باشد كه هر انساني در ضمير خود درك مي كند . شقاقي كه در وجهي استعاري در اين كار ، به پانتوميم بدل مي شود . شقاقي كه اعتراض را در پانتوميم به فرجام مي رساند . اما چه فايده ، وضعيت واقعي در شعر آنقدر مشكوك است كه به هيچ خواننده اي اعتماد نكند . مگر مرده باشد يا خوابيده .

شهرام حميدی 9/19/2007 3:20:10 PM
ای ميل: royahaye_mojasam@yahoo.com
نشانی اينترنتی:
آقای عليشاه مولوی عزيز
منتقد نیستم ،و نمی خواهم باشم
پس نقد نميکنم
کوتاه مي نويسم، ساده بود و صميمي
مثل رفتارت ، که ساده است و صميمي

korosh-hamekhani 9/22/2007 2:44:33 AM
ای ميل: bidesorkh@hotmail.com
نشانی اينترنتی:
belakhare yek shere ziba bade modathaye madid ,dar tavaroghe majalate elektoroniki,dar in havaye ghorbato zakhm,zire in barani k modam khatere az shishe mirizad khandam , v hamchenan ba sherhaye shoma manos hastam ,v in sher yek ejraye zabani ro dar kalamat b manseye zibai keshande ast,ba ehteram

حسن ملایی 9/30/2007 12:25:42 AM
ای ميل:
نشانی اينترنتی:
با درود بر شما !
درد شاعر در این شعر ، با سرودن طنزی تلخ ، یادآور خیلی حرفهاست :
000
نمی توانم به شما اعتماد کنم
مگر آنکه مرده یا خوابیده باشید .

علی ثباتی 9/16/2007 5:51:56 PM
ای ميل: alisobati2003@yahoo.com
نشانی اينترنتی: tehranliteralists.com
علیشاه مولوی ، و فقط علیشاه مولوی، شاعر یک ویژگی ست که یافت می نشود نزد دیگران. شاعر فرم. فرم نه به معنای "شکل ذهنی" که سابق براهنی از آن می گفت. فرم به معنای ساختکاری که شعر را نه روایت صرف، نه قطعه ی صرف، نه نمایش عینی، نه فرافکنی ذهنی بلکه تمامتی می کند پیش رونده و گفتن از چیزی را با نگفتن از چیزی دیگر توأما پیش می برد. نشان دادن را با فاش گفتن، در حاشیه نگاه داشتن را با مرکزیت بخشیدن و تضادهایی از این دست بسیار. هر شعر او فرمی منحصر به فرد دارد، هر شعر یگانگی خاص خود را دارد. این شعر هم ...

اینجا


+ علیشاه مولوی
شنبه سیزدهم مرداد 1386
نمی خواهم کارهایم راباممیزی تنهابگذارم
                       

                        

رسول رخشا

علي مسعودي نيا

عصري بهاري در منزل علي شاه مولوي. شاعري که سال هاي گوشه گيري و سکوتش بر سال هاي فعاليت مستمرش مي چربد. سر صحبت را که باز کرديم، او هم سفره دلش را بازکرد و چه دل پري هم داشت، فرصت خوبي شد تا ناگفته هاي زيادي را بگويد و صراحتش ما را هم ترغيب کرد که بيش و بيشتر بپرسيم...

---

بسياري از آثار خوب شما در قالب مرثيه و سوگ سرود هستند. دليل پرکاري شما در اين زمينه چيست؟

من فکر مي کنم اين تقسيم بندي چندان جوابگو نباشد. چون حالت کار سفارشي پيدا مي کند در اين صورت. انگار که شما بنشيني و بگويي که مي خواهم در سوگ فلاني شعر بگويم. من براي تمام اينها دليل دارم. مثلاً وقتي پسرم داشت براي مرگ دخترم ويژه نامه اي تهيه مي کرد- چهلم دخترم بود- خيلي از شاعرها شعرهايي سرودند که در آن جريده هست. اما خود من هنوز شعري ننوشته بودم. اصراري ندارم که نام گذاري شما را رد کنم، ولي ترجيح مي دهم نامشان را بگذارم شعرهاي مرگ انديش. شعرهايي که در حوزه مرگ هستند.

انگار که اين روحيه مرگ انديشي با مرگ آشنايان و اطرافيان به شما انگيزه اي مضاعف مي دهد براي سرودن شعر. ضمن اينکه يک سري از آثار خيلي خوبتان در اين زمينه بوده است.

بله. مثلاً شعري که براي دخترم سرودم، از کارهايي است که خيلي دوست دارم. يادم هست که زنده ياد گلشيري در کارنامه بود و وقتي اين شعر را شنيد خيلي لذت برد و کار را از من گرفت. من گفتم اين مرثيه است. گفت؛ نه اين مرثيه نيست؛ شعر است. پرسيدم؛ چرا؟... گفت؛ چون بدون آنکه مستقيماً به مرگ اشاره کني، روح دخترت در آن حضور دارد... براي خودم هم عجيب بود. شعر را گرفتم و رفتم توي حياط دوباره خواندم. احساس کردم که همين طور است. هميشه فکر مي کردم که هنوز دخترم در کنار ما و توي خانه است... خودم فکر مي کنم يکي از زيباترين کارهايي که نوشته ام درباره مرگ گلشيري است. چون با او حرف زدم. به فاصله کوتاهي فردين هم فوت شد. من در آن شعر اعتراض کوچکي هم دارم؛
ديدي تيراژ تشييع کنندگان مرا و تعداد مشتري هاي گيشه فردين را؟

بعضي کارها را هم سفارشي نوشتم... مثلاً درباره مرتضي مميز، ما در مجله نافه بوديم. ساعت حدود يک و نيم شب بود و داشتيم مجله را آماده مي کرديم. خانم توسلي از من خواست تا براي مميز چيزي بنويسم. من با مميز آشنايي و دوستي داشتم. به خلقياتش فکر کردم. بعد رسيدم به خط و رنگ... سفارشي که مي گويم، اين طوري است. پوستر گوزن ها يادم آمد و چند سطر نوشتم. من مي خواهم حرف دکتر ضياء موحد را تاييد کنم که شعر را به دو دسته جوششي انگيخته و کوششي فرهيخته تقسيم مي کند. به هر حال وقتي ما با تفکر و انديشه کسي که ديگر حضور فيزيکي ندارد روبه رو مي شويم و مي خواهيم درباره اش بنويسيم؛ اگر او را ببينيم، شعر ما شکل مي گيرد. اما اگر فقط به اندوهمان پناه ببريم و انديشه جايگزين احساسات شود، ديگر سوگ سرود نمي شود.

آيا کتاب جديدي در دست انتشار داريد؟ چرا اين قدر بين چاپ کتاب هايتان وقفه مي افتد؟

سال ها پيش چند مجموعه شعر و يک داستان بلند منتشر کردم. دوره اي که کتاب هاي جلد سپيد رونق داشتند، من دفتري منتشر کردم با نام «شهيد سوم» که توسط انتشارات پيوند به بازار آمد و با تيراژ بالا. با نام ع. مولوي آن کتاب را چاپ کردم. پنج مجموعه شعر هم چاپ کردم با نام مستعار «بهار آقا»، که نام يکي از کارگران مبارز بختياري بود که در جنبش نفت دوران مصدق، شهيد شد. به شخصيتش خيلي علاقه داشتم. «بهار تا زمستان 58»، «از خلق به امپرياليسم»، «آوازهاي آغاز»، «نشانه هاي زميني» و «خلق نامه». خلق نامه بر وزن شاهنامه بود که زنده ياد سعيد سلطان پور ويرايش کرده بود. و بعد هم شرايطي پيش آمد که جمع آوري و سوزانده شد آن مجموعه. البته نه از طرف حاکميت، از طرف جريان هاي سياسي. سال 57 بود که شعرهايم را بردم خدمت استاد شفيعي کدکني که ايشان خواندند و تعدادي را که خوب تشخيص دادند به چاپ سپردم. (هر چند الان بسياري از آن شعر ها برايم قابل قبول نيست و با فضايشان فاصله دارم) بعد از آن زندگي ام دچار تغييرات و تحولاتي شد. هم مرکزگريز شده بودم و هم اسير يک سري مسائل روزمره زندگي. آن موقع کارهاي نيمايي داشتم. يک مجموعه هم داشتم که تمام اشعارش با موضوع جنگ بود، که امکان چاپش فراهم نشد. آخرين کارم همان خلق نامه بود. فکر مي کنم حدود سال 60 چاپ شد.

يعني بيش از بيست سال است که کتابي چاپ نکرده ايد؟

بله. دليلش در ابتدا اين بود که خيلي منزوي بودم به دلايلي. وقتي دوباره به تهران آمدم، کارهايم را به مطبوعات دادم. دچار وسواس شدم درباره چاپ کتاب. احساس مي کردم بايد مجموعه اي باشد که وزن مخصوص خودش را داشته باشد. احتياط کردم. کارهاي بچه هاي دهه 67 را خيلي خواندم. الان يک مجموعه کامل دارم. آقاي رئيس دانا و خانم آب شناسان هم پيش از نمايشگاه کتاب، با من صحبت هايي کردند و گفتند آمادگي دارند که مجموعه اشعارم را منتشر کنند. من تشکر کردم و به دلايلي کار را به ايشان ندادم. دو منظومه و يک مجموعه داستان هم دارم. سه يا چهار سال پيش بود که نشر مينا پشت جلد کتاب هاي منتشر شده اش تبليغي کرد مبني بر اين که مجموعه شعر فلاني به زودي چاپ مي شود. اما شعرها را به مينا هم ندادم. حقيقتش اين است که اين وقفه در ابتدا برمي گشت به نوع زندگي من. حالا که نگاه مي کنم مي بينم که هيچ چيز به جز شعر به من جواب نمي دهد. من کارهاي زيادي را تجربه کرده ام. حتي مدتي در کار سينما بودم. با کيانوش عياري و بسياري از سينماگران صاحب نام فعلي در سينما آزاد اهواز کار مي کردم. اما فضاي سياسي برايم از فضاي هنري و روشنفکري جذاب تر بود. قضيه مربوط به اواخر دهه 40 و اوايل دهه 50 است. همه چيز را سياسي مي ديدم. دور نشوم از بحث. دچار وسواس شدم. از سياست و شعر سياسي فاصله گرفتم. هر چند هنوز معتقدم که هنرمند اگر آرمان خواه نباشد، چيزي کم دارد. هنرمند وجدان بيدار جامعه است. چطور مي تواند بي تفاوت باشد؟ صلح و عدالت و آزادي چيزهايي است که همواره دغدغه من بوده. اين تعلل پيش آمد. اما حالا يک مجموعه شعر و دو منظومه دارم، يعني «در ستايش مرگ» و «لشکر واژه ها». اما درباره انتشار کتاب، به نظرم رسيد همين جا اشاره کنم که اين نظر مرا به صورتي تئوريک و پخته تر، فرهاد حيدري گوران ارائه کرده است. اين نوعي اعتراض فرهنگي است، در شرايط که جامعه روشنفکري ما به لختي وجدان رسيده و منفعل شده است. بسياري از شخصيت هاي فرهنگي ما پس از مرگ و بعضي حتي قبل از مرگ مصادره مي شوند. نمونه اش منوچهر آتشي که در زمان حياتش يک خانه نداشت، اما پس از مرگش سه گور آماده داشت،... برخورد من با قضيه عاطفي است البته. شعرهاي من روياهاي من اند که از تصوير و تخيل من شکل مي گيرند و متولد مي شوند. براي من مثل کودکان معصوم هستند. دوست ندارم آنها را به مميزي بسپارم. نمي خواهم کارهايم را با آنها تنها بگذارم. واقعاً فکر مي کنم که چيزي جز همين روياها در زندگي ام ندارم. نه خانه دارم، نه ماشين، نه پول... سفر خارج هم نرفته ام در کل عمرم... شايد از بي عرضگي ام باشد. همين روياها تمام هستي من هستند. حالا اينها را بسپارم به دست مميزي.

يعني اگر بحث مميزي مرتفع شود، حاضريد آثارتان را چاپ کنيد؟

بله...

اما آقاي مولوي، شما به اين صورت در اقليت قرار مي گيريد. اکثريت آثارشان را منتشر مي کنند. آيا اشتباه مي کنند؟ يا نگاهشان مثل شما عاطفي نيست؟

آنها اصولي تر برخورد مي کنند. البته روي «اصولي» بودن بايد تامل کنيم. شايد دليلش همين باشد که شما مي گوييد. من در حوزه سياست هم به دريوزگي سياسي اعتقادي ندارم. معتقدم فضاي روشنفکري ما به شدت منفعل است. کتاب شعر من چه دربيايد، چه در نيايد هيچ اتفاقي نمي افتد. اما براي خودم اتفاق مي افتد. خودم از خودم خرسندم. شايد خارج از کشور کتابم را چاپ کنم.

با وجودي که مي دانيد شانس ديده شدنش خيلي پايين مي آيد؟

اشکالي ندارد...

با توجه به گرايش شما به زبان معيار و وجود دغدغه هاي تکنيکي در ساختار شعرهايتان، فکر مي کنيد که چه بايد کرد تا اين دو خصيصه را به طور توامان در سرايش به کار بست و تعادل ميان آن دو را حفظ کرد؟

قبل از اين که راجع به تکنيک و اجرا بنويسم، مي خواهم به قضيه نامگذاري شعر هم اشاره کنم. اول شما بگوييد شاعراني که به زباني غير از زبان معيار شعر مي گويند چه کساني هستند؟

مثلاً عبدالرضايي...

کاش ديگري را نمونه مي آورديد. اصلاً عبدالرضايي چه کار مي کند؟

از ديد خودش نه از ديد ما... نحوشکني و کارهايي از اين دست...

به غير از عبدالرضايي چه کسي اين کار را مي کند؟

در يک دوره شايد براهني و شاگردانش...

امروز جمله جالبي از آقاي سپانلو خواندم. گفته بود که اگر نام شاعر را از بالاي شعر خيلي از جوان ها حذف کنيم، به نظر مي رسد تمامشان سروده يک نفر باشد. اين يعني تئوري زدگي. دروني نيست. نحوشکني و رفتار با زبان کارکردهاي زبان است. قبل از عبدالرضايي، خيلي قبل از اجداد او مولانا با زبان رفتارهايي از اين دست داشته که بسيار نو تر از زبان او و براهني است. براهني چيز تازه اي نگفته. همين ها را تذکر داده.

روزنامه اعتمادبه این نشانی درروایت مخاطب

http://www.etemaad.com/Released/86-04-28/175.htm#35850

+ علیشاه مولوی
شنبه ششم مرداد 1386
سه گانه شکست
سه گانه شكست


 

شرحي بر شرح تابلو روبرو


 

داریوش معمار
بررسی شعر شرح تابلو رو برو (سه گانه شکست )
از علیشاه مولوی-چاپ شده در شماره 153 مجله کلک


 

داریوش معمار






سه گانه اول

شعر

شعر کلامی مخیل است,شعر نتیجه قوه الهام است (سقراط,افلاطون-رساله ایوان,کتاب جمهور)علم (از اقرب الموارد ،ناظم الاطباء )دانش ،فقه،فهم،درك،ادراك،وقوف،يادداشت مولف،دانايي(نصاب الصبيان) چكامه و چامه و سرود و نظم و بيت و سخن موزون و مقفا،اگرچه بعضي قافيه را شرط شعر نمي دانند.(ناظم الاطباء)شعر کلامی موزون و مقفا ست که به معنایی دلالت می کند.(قدامت ابن جعفر-نقد شعر) در عرف علماي عربي سخني كه وزن و قافيه داشته باشد.(اقرب الموارد) صناعتي است كه قادر شوند بدان برايقاع تخيلاتي كه مبادي انفعالات نفساني گردد پس مبادي آن تخيلات باشد( از نفايس الفنون).دسترسی پیدا کردن به احساس ناب,استقلال کامل زبان از معنا به عنوان عامل و ارجاءبیرونی(اساس شاعری-آدگار آلن پو),مضمونی که آفرینش گر صورت خیال است(دیوید دیچز)

اين ادب تر كه مي نداند او / شعر از شعر و خشم را خن
رودكي

از تري شعر بيش هيچ نخيزد چو گرد / تري شعر اميد گوش وفا استوار
خاقاني

دفتر زشعر گفته بشوي و دگر نگوي / الا دعاي دولت سلجوغ شاه را
سعدي

كي شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد / يك نكته از اين معني گفتيم و همين باشد.
حافظ

گرفتم كه بر شعر واقف نه اي / كه تو مرد يك پيشه و يك فني
انوري


سياست

حكم راندن بر رعيت و اداره كردن امور مملكت،سزا،جزا، تنبيه ،اداره كردن افراد و اصحاب و ياران و نزديكان (اخوان الصفا).سياست اما به معني فريب دادن و حيله كرد و نيرنگ بازي هم در نوشته هاي مختلف آمده است همينطور مصلحت انديشي در جهت تبليغ منشي خاص.


من خضر دانشم تو سكندر سياستي هر چند خضر پيش سكندر نكو تر است
خاقاني

ور زعشق تو بگويم نكته اي از سياست بر سر دارم كنند.
عطار

بر امرو نهي گوهر طبع عزيز تو در آتش سياست صافي عيار باد
مسعود سعد

يكي سوي دستور دولت پناه به چشم سياست نظر كرد شاه
سعدي1


شعر سياسي

اصولاً با توجه به آنچه از تعريف شعر و سياست بر مي آيد و همينطور با توجه به جايگاهي كه از دوره سقراط -كه خود قرباني سياست است -تا افلاطون و ارسطو و متفكرين و نظريه پردازان امروز، ما براي سياست و شعر قائل شده ايم به نظر مي آيد دلايل شكل گرفتن و جدي شدن چنين تركيب سازي هايي-شعر سیاسی- در دوره معاصر محل تامل و انديشه باشد و البته تاحد زیادی کاذب و آمیخته با فریب .

چه شاعران معاصران و چه شاعران دوره هاي پيشين و پسين هميشه در سروده ها و گفته هاي خود در عين بروز دادن حساسيت هاي اجتماعي و سياسي یشان سعي كرده اند تا خود را به نوعي از افتادن در وضعيت چنين گفتني-گفتن براي سياست و غيره- در امان دارند و در واقع شعر و هنر خود را همچنان در مقامي بالا ،موثر و عالي تر از مفاهيمي مانند سياست نگهدارند كه نتيجه آن دست يابي به هنر سيال و هميشه تازه-شعر ناب- در حال تغيير و فارق از حكم و تعيين تكليف اما موثر در هر تكليف و حكمي است .

در شعر فارسي نيز از دوره انقلاب مشروطه به خصوص و با وارد شدن شعر به عرصه هاي عمومي تر و اجتماعي تر موجي از نام گذاري ها مانند شعر متعهد ،شعر اجتماعي،شعر مقاومت،شعر سياسي ، شعر زير زميني، شعر اختناق و غيره شكل گرفت كه با حمايت از جريانات انقلابي و مبارزه با استبداد و بيان احساس هاي ميهن پرستانه سعي كرد صحبت از آزادي ،حقوق زنان ، نكوهش تن دادن به استعمار و استبداد را در شعر معمول كند .اديب الممالك فرهاني،در قصايد ي كه از خود بجا گذاشته ،عارف قزويني در وطنيه هايي كه نوشته و همينطور لاهوتي و ميرزاده عشقي و فرخي يزدي كه هر كدام به نوعي قرباني اين جهت گيري ها و گفتن هاي خود شدند، همه و همه نمونه هايي از شاعران سالهاي پيش از مشروطه تا مشروطه و كمي بعد از آن مي باشند كه چنين نگاهي را در شعر خود دنبال كرده اند . ايشان سعي كردند با توجه به قدمت شعر و تاثير سينه به سينه آن بر مردم هرج و مرج سياسي زمان خود را به تصوير بكشند كه البته اين موضوع احتمالاً در آن دوره تنها راه ارتباط با عموم مردم و رسانه موثر در اين زمينه محسوب مي شد. اما در این راه به خود شعر جریان لذت و زیبائی در آن آسیب های بسیاری وارد شد.2

تاثير چنين نگاهي بر شكل گيري انقلاب نيما در شعر فارسي را هم مي توان به دوشكل در آثار خود او و شاگردانش مورد بررسي قرار داد . اول اينكه انقلابي كه سعي در استفاده ابزاري از شعر در جهت مخالفت يا موافقت با امور سياسي و زياده خواهي هاي مستبدانه حاكمان وقت داشت در شعر نيما با توجه به آگاهي ها و شناختي كه وي از شعر و ادبيات جهان داشت منجر به گسستي همه جانبه از استبداد رايج در كلام فارسي شد در واقع نيما ما را با انقلابي آشنا كرد كه شعر را دوباره از "ابزار بودگي" به سمت "خود بودگي" برد. احتمالاً در همین راستا بتوان گفت که نیما در انقلاب خود به نظرات شاعران فرانسوی بخصوص آلن پو ,بودلر , مالارمه,ورلن و رمبو توجه خاصی دارد. اين موضوع به خوبي در آثار نصرت رحماني ،م.اميد،نادر نادرپور و احمد شاملو و فروغ فرخ زاد وغيره مشخص است . اما شكل دوم اين حركت در شعر شاعراني مانند محمد زهیری, سياوش كسرائي,هوشنگ ابتهاج و محمود کیانوش بروز يافت كه با روي آوردن به توصیف احساسات و عواطف خود و از سویی استفاده از مفاهيم صريح و بي پرده در آثارشان همچنان شعر را به عنوان ابزاري براي پيشبرد اصلاحات اجتماعي سياسي بكار مي بردند. در شعر هاي نيما شعرهای "دیر آمدی ری را" و "قاصد روزان ابري" از نمونه اول و "خانواده سرباز" از نمونه دوم است . نمونه اول بعد ها با تغيير روش و روي آوردن نادر پور به همراه گروهی از شاعران دسته دوم مانند زهری ,ابتهاج,توللی, و بعد تر شاعراني مانند مشيري, به فضايي بسيار رمانتيك . در شعر شاعراني چون فرخزاد ، سپهري ،رويايي، شاهرودي،احمد رضا احمدي ، آتشي،سپانلو، براهني ، باباچاهي و شاعران دهه هفتاد ادامه يافت هر چند دچار تغييرات عمده اي در نگاه به زبان و جايگاه آن در قبال ديگر عناصر شعري شد و نمونه دوم منجر به شكل گرفتن اشعار شاعراني مانند ميرزاده ،سلطانپور،كوش آبادي و گلسرخي شد كه با روي آوردن به زبان صريح و خالي از تصوير و استعاره بيشتر به توضيح و توصيف ساده و همه فهم رويداد ها ي اجتماعي و موضع گيري هاي تيمي و سياسي پرداختند كه تعريف ها و تركيب سازي هايي مانند شعر چريكي ، سياسي،مقاومت،سلاح و غيره نيز كه پيشتر به آن اشاره كردم توسط همين افراد و طرفداران حزبي و گروهيشان شكل قوي تر و همه گير تري گرفت. در اين ميان البته شعر شاعراني چون اسماعيل خوئي و شفيعي كدكني با داشتن جوهره شعري قوي تر نمونه هاي ديگري را خلق كرد كه خود را به دسته اول از شاگردان نيما نزديك مي كرد، شعر "به كجا چنين شتابان" شفيعي كدكني از همين دست است. 3 ناگفته نماند آثار این دو نفر بخصوص کدکنی از نمونه های بارز برای شناسائی تقسیم های فوق است.

با توجه به شرایط خاص و حساسیت های عمومی آن دوره شاعران دسته دوم با تاکید بر تعریف های خود شاعران خالی و عاری از چنین مفاهیمی که محور شعر شان پرداختنی از این دست نباشد را اصولاً شاعر نمی دانستند و همین موضوع گاه شاعران دسته اول را نیز بخصوص آنها که به نوعی در کوران این حوادث بودند تحت تاثیر قرار می داد شعر "ای مرز پر گوهر" فروغ در مجموعه تولدی دیگر که-شعر های این مجموعه- اوج شاعرانگی وی بعد از تحول در نگاه و جهان شاعر محسوب می شود شاید نمونه ای از چنین تحت تاثیر واقع شدنی باشد. نمونه ای که به قول "ماکسیم گورکی" با هدف کمک به انسان برای تقویت ایمان خودش و میل به حقیقت و مبارزه ساخته شده و می خواهد صفات نیک و بد را از هم شناسائی کند.4

البته ريشه این شكل گرفتن و دو دستگي را می توان به نوعی نتيجه نوع تعريف هاي نيما در آن سال ها هم دانست، مثلاً در جايي كه او اشاره مي كند "كسي كه مشكلي در زندگيش ندارد حرفي هم ندارد . كسي كه مشكلي دارد و اين مشكل ،حال خاصي در او به وجود مي آورد مثل اينكه بغض كرده و بغضش مي شكند دروني پر از تجسس هاي گوناگون هم دارد كه مطالب را در زبان او مي گذارد . نظير اين حال در شعر گفتن است ،زيرا شعر از زندگي جدا نيست "و نوع سابقه استفاده ابزاري در سالهاي گذشته ادبيات فارسي چه در مدح و سنا ي پادشاهان و چه در مخالفت با ايشان و همينطور سابقه شعر مشروطه كه شرح آن رفت نيز باعث قوت گرفتن چنين نگاهي مي شود كه منظور از مد نظر داشتن جامعه و مشکلات آن مبدل به ابزار سياست و انقلاب شدن شعر و ناديده گرفتن جوهره رها و فارق شعر آنگونه كه خود نيما در كتاب هسايه ها طي نامه هايي كه به شاعر ان جوان نوشته به آن اشاره كرده است مي باشد. اما همانطور که پیشتر هم اشاره شد وابستگی اندیشگی نیما به نظریه شعر ناب شاعران فرانسوی او ر ا تا حدود زیادی از اینکه با شعر نو سعی در ایجاد فضا برای ساختن های ابزاری از آن دست که گفته شد داشته باشد مبرا می سازد.5

شعر ها سرود هاي ميهني اند،شعارهايي بر ديوار هاي شهر و سنگرهايي كه در فراز و فرود مبارزه اي آكنده از آتش و خون جان را دمي پناه مي دهد . اين نوع نگاه كه در دوره سياهكل از جانب كساني چون کسرائی, م.آزرم،در زهدان نطفه پرور توفان،يا خسرو گلسرخي در بايد كه چون خزر بخروشيم و سعيد سلطانپور ،ميرفطروس ،مرضيه احمدي اسكوئي ، سعيد يوسف و ديگران به صورت بي پرده مطرح شد هر چند بي شك در مسير رشد انقلاب تاثير شنگرفي داشت اما اينكه به اعتلاي شعر فارسي چقدر كمك كرد جاي صحبت فراوان دارد و البته خواننده مي تواند با مطالعه آثار اين شاعران خود در اين مورد به قضاوت بنشيند .6 ناگفته نماند تمام شاعران شعر نو در بهبوهه دهه هاي بيست تا پنجاه و شصت همانطور که پیشتر هم به آن اشاره شد به دلايل خاص اجتماعي به صورت بارز در شعر هايشان فرياد مقاومت و مبارزه را سر داده اند اما آنچه مهم است اين مي باشد كه فرديت و به قول" اكتاويو پاز" در كتاب شاعران خود شعر به مثابه هنري سيال و رها از بار هر تعهد و وابستگي در شعر ايشان در جايگاهي والاتر ايستاده و حركت مي كند .یا بقول "آلن پو" آنچه در شعر ایشان اهمیت دارد خود شعر است. شعري كه در بستر بازي زبان مدام در حال تغيير و نوشدن است و نمي خواهد و نمي تواند منحصر به دغدغه ها و ابزار بيان سياسي در يك مقطع زماني خاص شود و اين همان موردي است كه نيما هم در شرح شكل نمايشي و اندام وارگي شعر هاي خود و نگاهش به هنر طي نوشته هاي خويش به آن پرداخته يا فروغ در گفتگوي معروفش با گرگين آن را عامل اصلي فوران جريان دروني احساس خويش مي داند. و یدالله رویایی در مجموعه گفتگو هایش آن را درون مايه اصلي شعر مي داند .7 حال براي اينكه به تفاوت نگاه اين شاعران بيشتر پي ببريم كافي است كتاب سعيد يوسف با نام "نوعي نقد بر نوعي شعر را" بخوانيم كه طي آن به تشريح شعر چريكي و مقاومت مي پردازد.

حسين رسول زاده از منتقدين موثر و مستعد دهه هفتاد در مقاله اي كه پيرامون ارتباط شعر با شعر و زبان دارد مي گويد: "مناسبت ميان زبان شاعرانه با زبان هر روزه—يا زباني كه بنا به نظر عرف اجتماعي و دغدغه هاي خاص آن در يك مقطع خاص زماني رقم مي خورد - چنين است:"زبان هر روزه اتفاق بيرون را توضيح مى‏دهد، توضيح زبان شاعرانه همان اتفاقِ زبانى‏ست؛ اما اين "اتفاق زبانى" هيچ گاه به منزله جدايى شعر از جهان نيست؛ زيرا شعر همان گاه كه به خود مى‏پردازد از جهان مى‏گويد و آن گاه كه به جهان مى‏پردازد از خود مى‏گويد. شعر ابزار توضيح جهان نيست زيرا مى‏تواند زبان را از ارگانِ توزيع معنا به سازمانِ توليد معنا بدل كند. اين فرآيند، قسمتى از مفهوم خود ارجاعىِ زبان شاعرانه را توضيح مى‏دهد. بدين سان كه زبان شاعرانه به جاى تحويل معناى يكّه و پيش‏ساخته، نيت مؤلف را پشت سر گذارده و خود به توليد معنا مى‏پردازد؛ اما نه معنايى ثابت و خاموش بلكه معناهايى گريزنده و چند ساختى كه از قرائتى تولد مى‏يابند و در قرائتى ديگر فرو مى‏پاشند."8 اين تعريف از شعر شايد يكي مهمترين مولفه هاي مدنظر شاعران يك دهه گذشته را بر ملا كند كه به نوعي سعي كردند خود را به عنوان سويه سوم در شعر نيمايي و سويه اي نزديك تر به نيما مطرح سازند,جریانی که در جهت پیشرفت و رشد نظریه ابتدائی نیما و شعر ناب است. شاعراني كه حركتشان با موج نو و موج ناب همراه گفته ها و آثار شاعراني چون رويايي ، احمد رضا احمدي ، بيژن الهي و هوشنگ چالنگي شكل گرفت و توسط منوچهر آتشي در مطبوعات از آن حمايت شد و سپس با آثار شمس لنگرودي و سيد علي صالحي در دهه شصت پيگيري گرديد و در دهه هفتاد منجر به حركتي فراگير در جهت عبور از جريانات و تعريف هاي غالباً وابسته به ايدئولوژي ها و سياست ها شد. نگاهي كه سعي كرد نوع نام گذاري هاي معطوف به محتوا را از آن دست كه پيشتر به آن اشاره شد متحول كرده و شرايطي را پيش بكشد كه خود شعر و زبان در آن داراي اولويت بوده و شاعر را در قيد و بند هاي اخلاقي خود اسير نسازند.


سه گانه دوم

ادبیات آرماني

اما ادبيات آرماني در تمام دوران ها با توجه به مایه های انسانی که در خود دارد یکی از نگاه هایی بوده که در شعر و آثار همه شاعران و نویسندگان بزرگ دنیا قابل پیگیری است و شاید همین تداوم حضور یکی از دلایل عمده ای باشد که موجب گردیده این آرمانی بودن با سیاسی بودن به عنوان یک فریب و وضعیت و جریانی سرتاسر تلخ در سرنوشت انسان سنتی ومدرن اشتباه گرفته شده و حضورش جابه جا گردد.


سه گانه شکست

اما سه گانه شكست شعري بلند از علي شاه مولوي است . این شعر بنا به دلایلی که در ادامه به آنها اشاره خواهم کرد یکی از نمونه هایی است که ضمن داشتن جنبه های بسیار قوی آرمانی دارای شعر بودگی و توان محض شاعرانه بسیار بالایی است که آن را به صورت خاص قابل بررسی می سازد.

-ابعاد 1305*1284 /جنس بوم-قنداق تفنگ,خون خاک,پرچم,کفن,کرباس ,روغن چراغ و چرک بر آمده از لباس های چروک/موضوع-همایش اروح آزرده ی مردمانی برای رهایی/مدل ها-مرده ی مرد,مرده معشوق,مرده مادر,مرده میهن/نام اثر-هرچه شما دوست دارید/(اسب های نیامده در این تابلو به استبل ها بر نگشته اند ,آنهابه دامنه ها و دشت ها گریخته اند) "شاید وقتی دیگر"/سبک-رئال رمیده به رویاهای ملتی برای رسیدن به روح رساله ی منتسکیو/کیو,کیو بنگ,بنگ/صدای همیشه میدان بزرگ شهر/تذکر-ارواح آمده در این تابلو در دو تابلو ی دیگر با ((فیگور))شکست ظاهر می شوند.نترسید,پدرم می گفت : تا سه نشه بازی نشه/:یعنی که از ((م)) مشروطه تا ((ی))جمهوری,/((می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت توجه,))/ توجه اندوهی که در چهره آنهاست آینه آرزو های شکست خورده است/آنها در تاریک روشن تردید ها به خودشان هم شلیک کردند/آن شب پرندگان ((باغ طوطی))خیلی دیر به لانه هایشان بازگشتند/حالا,راوی در پنجاه و سه سالگی,افسوس خود را در پنجاه و سه آینه می بیند,/بالاتر از رنگین کمانی که پسر عمویش بر اسبی عریان از آن می گذرد,شیهه کشان/زیر این تابلو امضای یک ملت است.9

شاعر از جامعه خود جدا نیست او همچنان که دیگر افراد جامعه آسیب های مختلف را درک می کنند با این آلام و آسیب ها از نزدیک و بی واسطه تر بر خورد می کند. اما سبک دیدن شاعر رئالی رمیده است او جهانی را در جریان حساسیت خود خلق می کند که در آن آرمان ها همچنان انسانی در بستر زبان جای می گیرند ,پرورش می یابند و از شعار ها و هیجان های زودگذر که بودن و تاثیرشان هم زودگذر است جدا می شوند. شاعر ارواح آزرده رفتگان را به رقص بر می انگیزد و رستاخیزی که با زبان ایجاد می کند خود مبدل به مفهوم آزادی می شود. او اگر هم قرار باشد در مورد آزادی بگوید آن را در اثر خویش باز آفرینی می کند او تاریک و روشن تردید ها را در کمان عریان یالهای اسبی که شیهه کشان می گذرد به روشنائی برده و از پرتو این روشنائی خون و خاک و کفن و پرچم را آنطور می بیند که نه در تاریخ که تاریخ را در خود احضار می کنند. اینکه در تابلو اول ما با تصویر ها رو برو نمی شویم بلکه درون و جان تصویر که زبان است در برابر ما قرار می گیرد و این زبان ماهیت آن تحولی را می سازد که آرمان رهایی و آزدی را از کنج و تنگنای یک مفهوم خارج کرده و بدل به یک سیالیت و درکی زیبا از درد ها و رنج ها می کند .در چنین وضعی نقد این روحیه در شعر هم شکل دیگری پیدا می کند شکلی که نه در بیان خالی از احساس و شاعرانگی بلکه روح خود را از جریان مداوم شعر می گیرد . تابلو اول با استفاده از تکنیک روایت جریان روایت را می شکند و این شکست به وسیله غیر تصویری بودن تصاویر اتفاق می افتد شعر به مفاهیم سیاسی و اجتماعی این زمانه اشاره دارد اما ابزار تعریف و رد آن نیست .

از تیغ آفتاب,/با دست و,بادبادک و طفلی بروی بام/میدان و ازدحام/از زنده باد خلق به تندیس انقلاب/

فاتح

اما برای مثال بخش اول از شعر فاتح سیاوش کسرائی که اتفاقاً متشکل از سه بخش می باشد را وقتی می خوانیم کاملاَ متوجه می شویم که تمام تلاش شاعر اینجا ختم کردن همه معانی و ابزار ها به انقلاب خلق و هیجان خلق است او شعر را وسیله ای برای ساختن این تصویر می کند .نگاه او نیز پیگیر آرمانی انسانی است اما از شاعرانگی و تخیلی که این رئال را برماند و ما را به شعر نزدیک کند و نه شعر را به یک مفهوم سیاسی و خلقی گویی تا حدی به دور است.کسرائی از کتاب آوا تا خانگی که اولی در سال1336 و اخری در 1346 به چاپ رسیده طی پنج کتاب تمام تلاشش هرچند در رائه رنج و مشقت مردم است اما هرچه این مفاهیم را موثر تر سعی کرده به کار ببرد به همان نسبت این موثر تر گفتن او را در شعر هایش دچار آسیبی کرده که او را از هیجان و نو آوری نهفته در زبان شعر دورتر کرده است. کبوتران عزیمت و پرستو های کوچ شعر او مفهومی انسانی و آرمانی را در خود دارند اما به دلیل غلبه سیاسی بار شاعرانه ندارند . اما شما می بینید که در تابلو اول از سه گانه شکست همین مفاهیم مطرح می شوند اما توجه شاعر به رماندن آنها از کمند جریان و وابستگی سیاسی شعر وی را نجات داده و تخیل و شاعرانگی را در آن فعال می کند . در این تابلو شاید تنها آسیب در استفاده از اسامی خاصی مانند منتسکیو باشد که سعی شاعر هنگام ساختن فضای اسبی عریان که سوار بر رنگین کمان است سعی می کند تا آن را نیز در شعر تزریق کند .

-ابعاد 1332*1320 /برجسته ترین تصویر این تابلو ,پسری است که پوتین های نظامی پدرش را می پوشد و فرمان سکوت می دهد./سه,سه,سه,سال 32 سکته بیان همه را برید./نور تابید بر این تابلو خاکستری نزدیک به خیانت با کمی خامی و خیال بافی است/رنگ های استفاده شده بین سرد و گرم رفت و آمد می کنند/((قلم مو ))در دست مادر وطن با فریاد های آتش, تکان می خورد در ناله مرغ سحر/(رنگ هاي غالب سرخ و سیاه اند)/زیر این تابلو را ملت ((ملی))امضاء کرده است.

تابلوی دوم از سه گانه همچنان با بهره بردن از تکنیک شکست تصویر در روایت شعر را به پیش می برد . اینجا با اشاره به چند مفهوم قصد دارم جریان جدیدی را در این شعر مطرح کنم که با نوعی رمانتیسم نو و نوستالژی نسبت به تاریخ ها شعر را به شعر ختم می کند. جریان شعر پست مدرن در دنیا با آثار شاعران نسل بیت مانند گینزبرگ که شعر زوزه او به فارسی هم ترجمه شده شناخته می شود . شاعران این نسل همگی از فعالان اجتماعی و سیاسی زمان خود هستند که درصد بالایی از این حساسیت ها در آثارشان مشهود می باشد اما نکته برجسته ای که در آثار ایشان در خصوص ماهیت پیوند مفاهیم اجتماعی در شعر در خور اهمیت است روش ایشان در اجرا و کارکرد این مفاهیم در شعر می باشد. این شاعران در زبان شعر شان سیستم چنین چشم اندازی را مختل می کنند سیستمی که پیوستگیش سعی در تفکیک جذمی مفاهیم و مرتبت کردن آن با جریانی خاص دارد.در شعر شان هر خودی به تنهایی معنایی نمی دهد بلکه تحرک این خود در زبان و خارج شدن آن از سیستم محوریت یک معنا یا یک روش است که خود را می سازد. شاید بهترین اصطلاح ای که می توان در این رابطه بکار برد "ذره پردازی" است ,جزئی نگری و آنقدر جزئی شدن که مفهوم سیاسی و آرمانی تاب تحمل آن را نیاورده و خود را در شعر مستحیل میکند و در خدمت زبان اثر قرار می گیرد این تکنیکی در اجراست که سیاست و حساسیت اجتماعی این شاعران را به خدمت شعر و داستان و رمان این نسل از شاعران در می آورد بدون آنکه نیازی به ساختن و یدک کشیدن تعریف هایی مانند شعر سیاسی ,شعر متعهد و غیره داشته باشد .شعر این شاعران دارای بار عمیق سیاسی و تعهدی دامنه دار نسبت به بخشی از جامعه است اما نوع اجرا و نگاه ایشان به این مفاهیم آنها را در وضعیت شعر ناب قرار می دهد و نه شعر را در وضعیت آنها. یکی از خصوصیات عمده سه گانه شکست همین است اینکه ما با شاعری روبرو هستیم که امکانات اجرائی زبان در شعرش به سمت ریز پردازی و شکستن کلان روایت ها و پرداختن به نوع فریاد هایی می رود که نقش شان بر تابلو خلاء را باز سازی می کند .خلاء ای که سکوت و سکته را باز سازی می کند و نه خشم را و هیاهو را. تابلو دوم با چنین دقتی در سرد و گرم جریان های شعر رفت و آمد می کند و قلم مو در دست ناله های مرغ سحر را در زیر تابلو ملت امضاء می کند. شاید بد نباشد اگر باز هم یک نمونه دیگر از شعر شاعران سیاسی دهه های سی و چهل را برای روشن تر شدن نوع چنین اجرائی مثال بیاورم.

موقع مغتنمی است./گر که امروز نجنبی از جا,/و نیامیزی با مردم خویش,/و برادر ها را راهبر نشوی,/دیگری قلب برادر ها را خواهد برد,/و تو با دشنه دشمن تنها خواهی ماند.

اگر ما به مفهوم تنهایی در این بخش از شعر ((شهر اینک متفکر شده است)) از جعفر کوش آبادی که از دیگر شاعران شناخته شده شعر چریکی و سیاسی است دقت بکنیم و آن را با همین مفهوم در تابلو دوم سه گانه شکست مقایسه کنیم آن وقت به خوبی متوجه می شویم که بیان نگرانی کوش آبادی در این شعر هرچند بسیار صریح است اما در مقایسه با نگرانی پدری که پوتینهایش امروز در پای فرزند است و سکوت ی این فرزند پدر را در کمند آن گرفتار می سازد و تنهایی ناشی از این تحکم از بار شاعرانه بسیار ضعیفی بر خوردار می باشد. کوش آبادی به مفهومی انسانی اشاره دارد اما دغدغه و تلاشی که برای بروزشان بر طبق یک معیار و ضابطه خاص دارد به او اجازه پرداختنی بالا تر این مسئله را نمی دهد تنهایی شعر کوش آبادی در اینجا قربانی عدم درک صحیح او از تعریف سیاست و شعر شده .شعری که ابزار بیان تعهد است از شعر دور شده هرچند آن تعهد را بخوبی بروز داده است. او موقعیت مغتنم شعر را احساس می کند اما آن را فعال نمی کند بلکه شعر را ابزاری می کند برای انتقال مفهوم تعهد و آرمان سیاسی خود. مفهوم تنهایی در شعر کوش آبادی آنقدر کلی است که از خود تهی شده و در نهایت به تنهایی سترگ انسان بیگانه از خود امروز نزدیک نمی شود . این همه کلی شدن از آفت های منوط کردن شعر به تعریف و جایگاه سیاست و از این دست است.

-ابعاد- 1384*1357/ارواح حاضر در تابلو اول و دوم از تابلو سوم اخراج می شوند / معلوم نیست,کی تمام می شوداین,تکرار تبار ,طالبان,طایفه, تفنگ/ ( در این قبیله اینترنتی)/حالا- همه چیز برای اجراء تابلو سوم آماده است./ خردا خسته در تیر ماه تب می کند و تن به تاراج بادها می سپارد/بیچاره وطن در فصل پر میوه تابستان یخچالش بوی دارو می دهد/ حس حضور عزیزی که سال ها چشم انتظار آمدنش باشی/باران بی دلیل تابستانی ناگهان, فضا را رمانتیک می کند نه؟/ تابستان تیر خورده در مرداد می میرد تا در شیون شهریور به خاک سپرده شود در زمینی به وسعت یک میلیون و ششصد و چهل و هشت هزار و صد و نود و پنج کیلو مترمربع./پیشگو ها می گویند من مقصر نیستم.

اما چه کسی مقصر است شاعر به ما نمی خواهد پاسخی بدهد او آن نجات دهنده ای که در شعر هایی که تحت عنوان سیاسی و متعهد شناخته شده اند نیست . تابلو سوم سمفونی بی دلیل فصل هاست مردادی که در شیون شهریور سمفونی رقص برگ ها در باد را اجرا می کند و به موسیقی باران می رسد. شاعر می گوید اینجا فضا دارد رمانتیک می شود و تیر را در شقیقه خود خالی می کند . چه تابستان تیر خورده ای و یخچال چقدر در بوی دارو ها پهناور است و غوطه این ذهن در تابلو سوم طایفه تفنگ را در تبار تاراج به باد می سپارد و این وسعت پهناور سرزمین اوست . آنچه او را چنین می سازد و چنان شعر وی را در تابلو سوم جمع و جور می کند و دغدغه های او را در فضاهای نمایشی تصویری سرشار از بازی رنگ ها و حرکت نقش ها بارور می سازد همین پیامبرانه نبودن جایگاه شاعر و محتوا در شعر اوست. تقسیم بار انتقالی تصاویر با تصاویر به مثابه زبان و موسیقی درونی که همنشینی این زبان در دل خود آن را باز آفرینی می کند.

سه گانه شکست با انتخاب جریانی روایی و تصویری همانطور که قبلاً هم اشاره شد دارای ساختاری است که حرکت خود را از نقض رسانه روایت و تصویر به عنوان محور شعر کسب کرده است. و از سویی با پیگیری نگاهی آرمانی و انسانی تصویری از انسان امروز در براب او قرار داده که همان قدر مبهم و پیچیده است و ساده و روشن که انسان امروز .شعر سه گانه شکست شعری است با مولفه های قوی زندگی شهری و تنش های عاطفی حیات روستایی انسان ایرانی . در این سه تابلو تاریخ مهرورزی , عشق و شکست چنین روحیه ای در بین ایرانیان مبدل به شعری شده که به خاک سپرده می شود تا در وسعت دشتهای اين سرزمین بروید و شیون پرندگان را بر دوش عریان اسب ها به آسمانی رنگین کمان از سکوت برساند .


در انتها!؟

شاید شعر سیاسی زائیده تلقین و فریب سیاست است. یا چقدر چنین احتمالی و جود دارد؟ و اینکه دایره تحول کارکرد سیاست و دغدغه های اجتماعی در شعر معاصر به سمت شاعرانه شدن ما را در برابر گونه ای ناب از شاعرانگی می گذارد که در حال ایجاد پیوندی تنگاتنگ با جامعه خویش می باشد پیوندی که دیگر زمان مصرف و تعریف ند ارد بلکه از دل و درون زبان جریان عواطف این انسان سر در گم و متاثر را به شادی زیستن می رساند . شعر سه گانه شکست هر چند به سبب مواردی مانند جریان تاریخی پاره ای از اسامی و وقایع ممکن است همچنان در جاهایی دچار آسیب باشد اما بی شک نوع جریان آرمانی که در آن وجود دارد به سبب نحوه اجرا و نگاه شاعر یکی از موفق ترین نمونه های شعری می تواند محسوب شود که دغدغه های اجتماعی و سیاسی هم پیوند با زندگی انسان امروز را هم در خود دارد و هم وابسته آن نیست . سه گانه شکست در ادامه شعر نیما و ساختمانی که او از طبیعت و انسان و موسیقی و زبان می خواست بسازد جریانی سیال از تصاویری است که تصویر بودگیشان در شعر رغم می خورد و نمود وانموده خود در شعر هستند. این شعر انسان هراسان از تنهایی خود در عصر مدرن را به مسیر رهایی می رساند که بخش انتهایی شعر خود بهترین معرف جریان آن است.

و اما بعد/می ماند مانده منهایی از 1284-1384 /صد سال در قاب به اراده قلدرها/گاهی خیال هم بستر مناسبی است برای با هم بودن/اندک,اندک ارواح اخراج شده از تابلو سوم باز می گردند.

این فراخوان و این خوانده شدن تاثیر گذار است چون سیال است . در شعر سیالاست و نه در میثاق ها و جریان ها و بار تعهد های سیاسی . آرمانی بودن این شعر به انسان باز می گرد به خود انسان انسانی نوزاد و کودک که هنوز از بطن مادر بیرون نیامده و هنوز متعجب از این همه گسیختگی در سمفونی صدا ها و رنگ ها شناور است . او از قاب رها می شود از ارواح مردگان خود و به شعر باز می گردد به هارمونی موثر لحظه هایی که معمولاً نادیده گرفته می شوند. و اینکه البته تجربه شعر سیاسی و جنگ و سیاهکل بی شک در مسیر شعر نو نیما تا امروز چقدر با دغدغه های خود به ما برای درک این جریان و گذشتن از آن آسیب کمک کرده برای دست یابی به شعر ناب که روح جامعه در آن می تپد و با آن نفس می کشد و از وابسطه نبودن آن آرامش می یابد از رهایی موجود در هنری که جامعه را و انسان را و راهایی و آزادی و جاودانگی را در درون خود دارد.اما همچنان در کنار انسان است همراه انسان و نزدیک او نه در بالا دست.


سه گانه سوم

... 11





منابع و پی نوشت ها:
1-فرهنگ لغت دهخدا, دهخدا , جلد 10 , دانشگاه تهران-فرهنگ لغت معین, دكتر معین , جلد سوم, انتشارات امیر کبیر- فرهنگ نامه ادب فارسی,به سرپرستی حسن انوشه, جلد دوم, سازمان چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ,دایره النعارف تشیع, جلد نهم , مدخل شعور ,نشر شهید سعید محبی -جمهور, افلاطون ,کتاب سوم ,انتشارات علمی فرهنگی
2-تاریخ تحلیلی شعر نو,شمس لنگرودی,جلد اول و جلد چهارم. نشر مرکز- این کتاب هرچند مورد نقد های زیادی قرار گرفته اما همچنان یکی از منابع ارزچمند و قابل اطمینان جهت پژوهش و بررسی پیرامون تاریخ شعر نو می باشد. که طبیعتاً جزء منابع اصلی این مقاله هم محسوب می شود.
3-جنبش شعر نوین ایران-صفر فدائی نیا-انتشارات طوس 1357 -آینه ای در باد,جلال سرفراز,کتاب نمونه 1350 – شعر شهادت است ,فرامرز سلیمانی ,نشر موج-محمد یوسف قطبی: تحقیق در تعریف هنر,زوار 1352 . در هر کدام از این کتاب ها به نوعی به تعریف های مرتبط با شعر چریکی و سیاسی و آثار چهره های شاخص این جریان پرداخته شده است.
4-هدف ادبیات,ماکسیم گورکی, ترجمه م.ه شفیعیان ,بابک چاپ سوم 1354
5-نیما ,حرف های همسایه,دنیا 1351,ستاره ای در زمین,نامه های نیما,انتشارات طوس,چاپ سوم, ارزش و احساسات,انتشارات گوتنبرگ,نیما یوشیج 1351 . این سه کتاب می تواند برایندی برای تحقیق پیرامون موضوع مورد نظر در این نوشته باشد. که البته حرف های همسایه و ارزش و احساسات خصوصاً مقاله شاعر جوان از اهمیت بیشتری برخوردر است.
6- مجله گوهران,شماره هفتم و هشتم, مقاله بحثی در باره شعر چریکی,حمید احمدی- این مقاله که در نقد جلد چهارم تاریخ تحلیلی شعر نو و نوع نگاه شمس لنگرودی به این جریان است می تواند برای علاقه مندان در جهت شناخت زوایای دیگر این جریان بسیار موثر و مفید باشد.
7- مسائل شعر – یدالله رویایی, انتشارات مروارید, 1357
8-به سوی خواننده مطلوب مبتلا به بی خوابی مطلوب , زبان در شعر,حسین رسول زاده, نیم نگاه
9- مجله کلک ,شماره 156,شهریور و مهر 1384 ,شعر , شرح تابلو روبرو , علی شاه مولوی
10- از آوا تا هوای آفتاب ,مجموعه شعر های سیاوش کسرائی, ص242,انتشارات نادر
11-به معنای وسیع کلمه ,ادبیات ,یک مبارزه واقعی است. این جمله از براهنی در ابتدای مقاله ادبیات جهان و ومفهوم ازادی از کتاب عقل مذکر به نظر نگارنده می تواند نقطه ای برای فهم درون مایه ادبیات و موقعیت سیاست و ,تعهد اجتماعی و غیره در قبال آن باشد. مبارزه ادبیات برای ادبیات ماندن و هنر ماندن در عین بودن

+ علیشاه مولوی