مهسا حسنی
دوشنبه ٢ / ٧ / ۸٦ نهمین نشست رنگ واژه به علیشاه مولوی اختصاص داشت.
در این جلسه، بسیاری از فعالان شعر امروز از جمله علی باباچاهی، حافظ موسوی ، محمود معتقدی، ریرا عباسی، پگاه احمدی، روجا چمنکار، شبنم آذر، سپیده جدیری، مهرنوش قربانعلی، مریم جعفری، منیره پرورش و... حضور داشتند.
در ابتدا، یزدان سلحشور با معرفی مهمان ماه و خیر مقدم به حضار به یاد عمران صلاحی شعری خواند.
سپس با بیان این نکته که شعر علیشاه مولوی در واقع نمونهی تمام عیار شعر دههی ٧٠ است و اینکه وی بسیار ساده و روان شعر میگوید، افزود: علیشاه مولوی از فرمهای روایی استفاده میکند و این فرمها بسیار تازه است و بر خلاف سایر دوستان علت عدم انتشار آثار ایشان مسائل مالی و... نیست .
علیشاه مولوی نیز در ابتدای سخنانش ضمن اشاره به این مطلب که با چاپ کردن کتاب هم هیچ اتفاقی نمیافتد افزود "شعرهای من رؤیاهای من هستند و رؤیاهای من کودکان معصوم و بی گناهی هستند که دوست نمیدارم با ممیزیهای ارشاد آنها را تنها گذارم. البته خارج از کشور کتابم را چاپ خواهم کرد."
سپس وی چند نمونه از آثار خود را برای حضار قرائت کرد.
بخش پایانی جلسه به شعر خوانی حاضرین جلسه اختصاص داشت و محمود معتقدی، آقای صمدیان، آقای صلصال، علیرضا بهنام، پگاه احمدی، مهرنوش قربانعلی، مریم جعفری، سپیده جدیری، پویا عزیزی، مهری جعفری، آقای فاضلی و آقای گلچین به شعرخوانی پرداختند.
http://www.vazna.com/article.aspx?id=1138
....................

تیلت از تنهایی ماه به تنهایی نیمکت
ماه لب بام خانه را می بوسد .
در سایه های روی پنجره ،
احتمالا ،
نطفه ای بسته می شود .
درخت تیر چراغ برق را به آغوش می کشد .
برگ ها با باد قدم می زنند .
آدم ها و اتومبیل ها خوابیده اند ،
تا
گربه ها در تاریک روشن خیابان ،
عشقبازی کنند.
چراغ چهار راه به رانندۀ پلیس چشمک می زند
رفتگر زباله ها را با آوازی عاشقانه جارو می کند
باد می ایستد تا ،
زنجره برای جفت اش بخواند
تو ،
با تابستان فته ای و من ،
روی نیمکت پائیز تنها نشسته ام
2
من تو و باران
دلخوشم می کنی که ،
پائیز پارسال پیرتر بودم
که ،
از خیابان های خیس پاییزی ،
تنها ،
شاعران شعله ور می گذرند
که ،
پاییز پیمانه سرآمده تابستان است ،
تو که از جنس بهار و بابونه بودی چرا؟
تاوان این همه جنون سالی ،
کلنجار با واژه های کودنی ست
که
تا رهاشان می کنم
کلمات قصار می شوند
و بعد .
چند جمله خواب خاکستری کوتاه در بیداری ،
مثل نوزاد ناقص پروانه
حالا دوست داری بدانی که چرا ؟
آرزو می کنم ای کاش ،
با هفتمین پائیز کودکی اَم رفته بودم ؟
پس بیا ،
تا انتهای بر گ فرش این خیابان خیس با هم برویم.
http://www.danoush.ir/News/?id=113
..............................

نه گربه ها که لا به لای زباله ها موش ها را زا به راه می کنند
نه آدم ها که علاقه ی آدم ها به آزادی را زوزه می کشند
همه ی حواسم متوجه مهربانی ماه است
در تاریکی پنهان
ارواح آزرده از آدم ها فرار می کنند
در سیاهی کمین می کنم تا لعاب نقره ای رقیق ،
تفاوت ارواح و اشیا را تعیین کند
در چهاردهمین شب که ماه با همه ی چراغ هایش صحنه را روشن می کند
یکی از آنها پانتومیم آدم پلیدی را بازی می کند
در فریاد دیگران
: چاقو
می زند
: طناب
می کشد
: تفنگ
شلیک می کند
این طور است که در چهاردهمین شب
از حلول ماه در آب و آینه و آسمان
پرده از زشت ترین رخسار زمین
و قفل از گویاترین زبان ِ من می افتد
ببخشید نمی توانم به شما اعتماد کنم
مگر مرده یا خوابیده باشید.
| سعدي گل بياني | 9/13/2007 11:10:14 AM |
| ای ميل: golbayani_saadi@yahoo.com |
نشانی اينترنتی: |
شعر هوشمندانه مهندسي شده است . اين خاصيت شعرهاي از كار درآمده ي عليشاه مولوي است . شعرهايي كه با بداقبالي با شاعر چاپ نكني روبرو شده اند كه از سال پنجاه و نه به اين طرف ( اين حافظه ي لعنتي ) مجموعه اي در نياورده است . وقتي كه مي گويم : من الان در حال نوشتنم ، سوژه در زبان دو پاره مي شود . آني كه مي گويد من در حال نوشتنم و آن مني كه در گزاره وجود دارد . من گفتار و من گوينده . اين مفهوم را لكان پرداخته است . كاترين بلزي در عمل نقد نتيجه مي گيرد هر متني ، حتي آنها كه با حال و هواي جريان سيال ذهن نوشته شده اند ، از حضور يك راوي مستتر در پس و پشت هاي خود سرشار است . راوي مستتر اين شعر در موقعيتي تراژيك ، خسته از مبارزه و شعار آزادي به امر زيبا باز مي گردد . او در فرايند نفي ابتداي متن ، تظاهر مي كند از امر اجتماعي روگردان است و همه ي حواسش متوجه مهرباني ماه است . اين من گوينده است . اما امر زيبا ( ماه ) اين خاصيت را دارد كه با همه ي چراغ هايش صحنه را روشن كند . حالا براي اعلام حضور من گفتار آماده است . اجراي نمايش پانتوميم و نقش غير واقعي و نمايشي آن ، در واقع ، اعلام آگاهي من گفتار از دوپارگي خويش است . متن ، شعري است كه دردل خود نمايشي دوم را آغاز مي كند . من گفتار در نمايش خود به مبارزه بر مي خيزد : تفنگ : شليك مي كند ... طناب : مي كشد ...دال به مدلول تبديل مي شود . خلا ميان لغت و كنش از بين مي رود . دلالت حذف مي شود. همه چيز براي موقعيتي موعود آماده است كدام موقعيت ؟ شايد پيروزي كه حد غايي هر مبارزه اي است . شايد آگاهي بر نمايشي بودن هر مبارزه اي كه تحت يك كانون ايدئولوژيك شكست مي خورد . شايد شكست متن ادبي در برابر قداست و ارائه ناشدني بودن خود . نمي دانم شما چقدر با سطر " پرده از زشت ترين رخسار زمين " موافق بوده ايد . از همساني تداعي پرده با پانتوميم كه بگذريم ، در اين تعبير اضافي نوعي ضعف تاليف خود را به رخ مي كشد . اما در سطر بعد ، آيا " افتادن قفل از گوياترين زبان " مي تواند انگشت اشاره اي به طرف همان شقاق من گفتار و من گوينده باشد كه هر انساني در ضمير خود درك مي كند . شقاقي كه در وجهي استعاري در اين كار ، به پانتوميم بدل مي شود . شقاقي كه اعتراض را در پانتوميم به فرجام مي رساند . اما چه فايده ، وضعيت واقعي در شعر آنقدر مشكوك است كه به هيچ خواننده اي اعتماد نكند . مگر مرده باشد يا خوابيده . | |
| شهرام حميدی | 9/19/2007 3:20:10 PM |
| ای ميل: royahaye_mojasam@yahoo.com |
نشانی اينترنتی: |
| آقای عليشاه مولوی عزيز منتقد نیستم ،و نمی خواهم باشم پس نقد نميکنم کوتاه مي نويسم، ساده بود و صميمي مثل رفتارت ، که ساده است و صميمي | |
| korosh-hamekhani | 9/22/2007 2:44:33 AM |
| ای ميل: bidesorkh@hotmail.com |
نشانی اينترنتی: |
| belakhare yek shere ziba bade modathaye madid ,dar tavaroghe majalate elektoroniki,dar in havaye ghorbato zakhm,zire in barani k modam khatere az shishe mirizad khandam , v hamchenan ba sherhaye shoma manos hastam ,v in sher yek ejraye zabani ro dar kalamat b manseye zibai keshande ast,ba ehteram | |
| حسن ملایی | 9/30/2007 12:25:42 AM |
| ای ميل: |
نشانی اينترنتی: |
| با درود بر شما ! درد شاعر در این شعر ، با سرودن طنزی تلخ ، یادآور خیلی حرفهاست : 000 نمی توانم به شما اعتماد کنم مگر آنکه مرده یا خوابیده باشید . | |
| علی ثباتی | 9/16/2007 5:51:56 PM |
| ای ميل: alisobati2003@yahoo.com |
نشانی اينترنتی: tehranliteralists.com |
| علیشاه مولوی ، و فقط علیشاه مولوی، شاعر یک ویژگی ست که یافت می نشود نزد دیگران. شاعر فرم. فرم نه به معنای "شکل ذهنی" که سابق براهنی از آن می گفت. فرم به معنای ساختکاری که شعر را نه روایت صرف، نه قطعه ی صرف، نه نمایش عینی، نه فرافکنی ذهنی بلکه تمامتی می کند پیش رونده و گفتن از چیزی را با نگفتن از چیزی دیگر توأما پیش می برد. نشان دادن را با فاش گفتن، در حاشیه نگاه داشتن را با مرکزیت بخشیدن و تضادهایی از این دست بسیار. هر شعر او فرمی منحصر به فرد دارد، هر شعر یگانگی خاص خود را دارد. این شعر هم ... | |
