تبليغاتX
علیشاه مولوی
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388
جدا ‌كردن هنر از رسالت روشنفكري

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

عليشاه مولوي با انتقاد از جدا ‌كردن هنر از رسالت روشنفكري، بر اين نكته تأكيد كرد كه شعر اجتماعي - اعتراضي لزوما شعري ايدئولوژيك نيست.

اين شاعر در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عنوان كرد: اخيرا برنامه‌اي براي رونمايي از مجموعه‌ي اشعار احمدرضا احمدي در خانه‌ي هنرمندان برگزار و مباحثي در اين نشست مطرح شد كه به نظرم، زنگ خطري براي جامعه‌ي ادبي ماست؛ زيرا با نمايندگان جريان روشنفكري در حوزه‌ي هنرهاي سينما، تئاتر، شعر و داستان به شكلي برخورد شد كه انتظار نمي‌رفت.

مولوي با بيان اين‌كه مخاطب بايد در شعر درد‌هاي خودش را جست‌وجو و با آن همذات‌پنداري كند، افزود: بنده با شعر‌هايي كه در آن رد و نشاني از درد‌هاي عمومي جامعه نيست، مشكل دارم. مخصوصا وقتي خود شاعر مي‌گويد كه شعرهاي من، درد‌هاي شخصي است.

سردبير مجله‌ي ادبي «دال» در بخش ديگري از اظهاراتش به نقد اظهارات حاضران در نشست يادشده پرداخت و گفت: مثلا يكي از سخنرانان اين نشست گفته كه احمدي با مردمش زيسته است. چطور شاعري كه بارقه‌اي از رنج‌هاي عمومي مردم در كارش ديده نمي‌شود و جهان شاعري‌اش مختصر شده به اشياي پيراموني و رابطه‌ي عاطفي‌ با بستگانش،‌ به عنوان شاعري معرفي مي‌شود كه با مردم زيسته است؟ طوري شعر و شخصيت فرد را بزرگ مي‌كنند كه احساس مي‌كني انگار يك غول در ادبيات ما زندگي مي‌كند و كسي او را نمي‌بيند؛ درحالي‌كه اين‌طور نيست.

مولوي با بيان اين مطلب كه به زيست شخصي شاعر كاري ندارم، اظهار كرد: جناب احمدرضا احمدي هر جور مي‌خواهد، زندگي كند و شعرش به‌خودش مربوط است؛ البته مادامي كه با ديگران برخورد نكرده باشد؛ اما مي‌بينيم در اين نشست خيلي راحت با احمد شاملو، غلامحسين ساعدي، عباس كيارستمي و نصرت رحماني برخورد و در ميدان بي‌رقيبي، خود را پيروز معرفي مي‌كند و انگار كه تاكنون هيچ‌كس نبوده و هرچه بوده، حضور ايشان است.

وي با انتقاد به سخنان ناشر كتاب احمدي در اين مراسم در توصيف مؤلف اثر، تصريح كرد: ناشر اثر نبايد براي استفاده‌ي تبليغاتي به‌منظور فروش، هرچه مي‌خواهد، بگويد.

اين شاعر ياد‌آور شد: از سويي، يكي ديگر از سخنران مراسم تمام تلاشش در اين است كه هنرمند را از مقوله‌ي روشنفكري جدا كند و سعي مي‌كند در مذمت روشنفكري حرف بزند. روشنفكري را تخطئه مي‌كند و سعي دارد هنرمند را از حركت روشنفكرانه پرهيز دهد. او شعر را به ايدئولوژيك و غيرايدئولوژيك تقسيم مي‌كند كه به شعر احمدرضا احمدي ربطي ندارد و سعي دارد با استدلال‌هاي ضعيفي كه مي‌آورد، شعر را از حوزه‌ي انديشه بيرون بكشد و با مقوله‌اي به نام هنرمند روشنفكر آشنايي ندارد. اين برداشتي است كه من از حرف‌هايش دارم. در ادامه سعي مي‌كند احمدي را در برابر سياوش كسرايي و احمد شاملو قرار دهد و از آن دو شاعر با عنوان شاعراني ايدئولوژيك ياد مي‌كند كه آثارشان خوانده نمي‌شود؛ حالا من با سياوش كسرايي كاري ندارم؛ اما آيا احمد شاملو اين‌گونه بوده است؟

مولوي در ادامه گفت: ما يك جريان ادبيات ستادي و فرمايشي داريم كه آن حسابش جداست؛ اما از سويي، مي‌بينيم جريان غيرفرمايشي نيز به تخطئه‌ي شاعراني مي‌پردازد كه در شعرشان از آرمان‌هاي‌شان حرف زده‌اند. دوستان ما شعر اجتماعي - اعتراضي را با شعر ايدئولوژيك اشتباه مي‌گيرند و هر اثر اجتماعي - اعتراضي را در شمار آثار ايدئولوژيك مي‌دانند و اين ناشي از سوء برداشت است.

او در بخش ديگري از اظهاراتش از اين‌كه احمدرضا احمدي در سخنانش تلويحا به مسأله‌ي اعتياد نصرت رحماني اشاره كرده است، انتقاد كرد و گفت: معتقدم ‌در اين نشست، تريبون در اختيار كساني قرار مي‌گيرد كه نه تنها ديگران را تخريب مي‌كنند؛ بلكه در مسير تحريف تاريخ ادبيات گام برمي‌دارند و متأسفانه دوستي مي‌گويد بعد از كودتاي 28 مرداد، شاعران يك‌سره گريه مي‌كنند تا اين‌كه احمدرضا احمدي پيدا مي‌شود و مي‌آيد آن فضا را مي‌شكند. به‌واقع شاعر چه كرده است؟ آيا در برابر شكست كودتاي 28 مرداد با شعري معترض از راه رسيد؟ در حالي‌كه خود ايشان مي‌گويد به همراه جمعي، جريان شعر موج نو را پيشنهاد كرد كه در شمار جريان‌هاي اعتراضي شعر ما نيست و آيا ما به‌واقع، پس از 28 مرداد، شعر معترض نداشته‌ايم؟

او همچنين گفت: چطور شاعري كه شاعر ايدئولوژيك نيست، مي‌آيد به يك‌باره در نشستي كه به شهيد نواب ‌صفوي ربطي ندارد، از ديدارش با اين شهيد در سال‌هاي پيش از انقلاب حرف مي‌زند؟ شخصيت نواب‌ صفوي در تاريخ جايگاهش‌ معلوم و مورد احترام مردم است و ما اجازه نداريم براي مطرح‌ كردن خود از شخصيتي حرف بزنيم كه شعر و زندگي‌مان رنگ و بويي از آرمان‌هاي چنين افرادي ندارد.


+ علیشاه مولوی